<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خوابهای صادقه من</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com</link>
<description>خواب های صادقه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 05 Dec 2024 04:27:40 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>خواب رهبری</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/286</link>
<description>چهار روز پیش خواب دیدم رهبری اقای خامنه ای آمده بود بخانه ما و سر سفره ی غذای ما نشسته بود،خدا بخیر بگذراند،فکر کنم تعبیرش گرفتن پول زور حکومتی از من باشد،حال یا مالیات و یا مسخره بازی‌های دادگاه‌های ظلم و زور</description>
<pubDate>Thu, 05 Dec 2024 04:27:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/286</guid>
</item>
<item>
<title>خواب تریاک کشیدن</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/285</link>
<description>این خواب بدلیل بداموزی،در تاریخ آن درج نشد،اما تعبیر جالبی داشت،چند روز پیش خ آب دیدم که در دفترم،شروع به تریاک کشیدن کردم به حدی که بوی ان،تمام دفترم را فرا گرفته بود،فردای همان روز،مشتری امد و بی هیچ دغدغه ای،سفارش یک پروژه ی جدید را داد،کل پول آنرا جلو جلو هم کارت کشید و رفت و من توانستم قسمتی از بدهی ها رو پرداخت کنم،و واقعا ارام شدم،دقیقا مثل راحتی بعد از خماری معتادان،البته من خودم هیچ گونه مواد مخدری مصرف نمیکنم ولی بعضی از کارگران که تریاک</description>
<pubDate>Thu, 05 Dec 2024 04:25:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/285</guid>
</item>
<item>
<title>خواب مرحوم پدرم</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/284</link>
<description>نمیدانم چرا هر شب ،مرحوم پدرم به خوابم می اید،دیشب خواب دیدم که در سالن خونمون بودم،مرحوم پدرم هم پیشم بود،ناگهان صدایی عجیب مثل جیغ های وحشتناک،از کنار سالن بلند شد بدون آنکه بدانیم مسبب آن کیست،بعد به پدرم گفتم این جنیان هستند که ما را اذیت میکنند،پدرم گفت،بسم الله الرحمن الرحیم،و فورا آن صدا ها قطع شد و از خواب بیدار شدم</description>
<pubDate>Thu, 05 Dec 2024 04:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/284</guid>
</item>
<item>
<title>خواب شیر</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/283</link>
<description>خواب دیدم تو باغ خواهرم بودم و از اونجا،محوطه ی بیرون از باغ و که مردم برا تفریح نشسته بودند تماشا میکردم،یهو دیدم حیوانات پراکنده ی اونجا مثل سگ های ولگرد و یه چند تا اسب ،شروع به گریختن میکنند،فکر کردم پلنگ امده،دیدم شیری درشت جثه آمده، امدم فرار کنم که دیدم دست و پایم سنگین ست و نمیتوانم بسرعت فرار کنم که از خواب بیدار شدم</description>
<pubDate>Thu, 28 Nov 2024 05:52:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/283</guid>
</item>
<item>
<title>خواب مرحوم برادرم و زیارت عاشورا</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/282</link>
<description>دیشب خواب میدیدم با تاکسی به طرف خانه ام رفتم،وسط راه من و پیاده کردند و پیاده به راه افتادم،اما نمی‌دانم چطور شد که خود را در یک جیپ قوی دیدم که خودمم راننده اش بودم،به خانه رسیدم،دیدم مرحوم برادرم سر سفره نشسته،اما سفره ای که خالی بود.من هم سر سفره نشستم و زیارت عاشورا خواندم و برا حسین علیه السلامکلی اشک ریختم و برادرم (مرحوم محمدحسینکه ۳۳ سال قبل فوت شده بود)نیز به همراه من تباکی میکرد</description>
<pubDate>Fri, 22 Nov 2024 03:16:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/282</guid>
</item>
<item>
<title>خواب شهید رییسی عزیز</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/281</link>
<description>دیشب خواب میدیدم با هیئتی بهمراه رهبری،رفته بودیم در اجلاسی بین المللی،اونجا از ما سووال میکردند که این دستاوردهاتون و چه جوری بدست اوردید،تا به قطعه ای رسیدند که واقعا پیچیده و غیر ممکن بود،ما در جواب ماندیم که ناگهان رهبری اقای خامنه ای بجای ما پاسخ دادند و گفتند این از فضل و کرم مولی امیرالمومنین بود که علمش را بما اعطا کرد،و ما همه اشک در چشمانمان حلقه زد،بعد آمدیم و در جایی،دیدم اقای رییسی،در حالی که بسیار جوان و زیبا رو شده بود،به نزد من امد،چقدر</description>
<pubDate>Thu, 21 Nov 2024 03:01:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/281</guid>
</item>
<item>
<title>خواب نانوایی و مرحوم پدرم</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/280</link>
<description>پریشب خواب دیدم به در دکان نانوایی رفتم ،دو دهنه ی بزرگ بود،دهنه ی اول را ایستادم که نان سنگگ بگیرم،مرحوم پدرم امد و یک نان سنگگ درشت گرفت و رفت اما نوبت من که رسید دستگاه خراب شد و بمن گفتن برو سمت اونطرف،اعصابم خورد شده بود رفتم تو صف اونوری،هی میگفتم ولش کنم جای دیگه،باز میگفتم بذار حالا که اینجا ایستادم،از خواب که بیدار شدم همانروز مشتری بهم زنگ زد و داشت معامله جوش می‌خورد که یکدفعه بهم خورد</description>
<pubDate>Thu, 21 Nov 2024 02:46:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/280</guid>
</item>
<item>
<title>خواب کعبه</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/279</link>
<description>دیشب ساعت ۴ ،خواب میدیم کنار کعبه بودم،هی به کعبه خیره میشدم و میگفتم السلام علیک یا رسول الله،کنار حجر الاسود رفتم،ولی سفید بود،دستی کشیدم و دیگران هم همینکار را انجام میدادم،خلاصه همینجور که از جمال کعبه لذت میبردم،از خواب بیدار شدم،البته دوستان اینرا عرض بکنم،که کعبه،بتنهایی سنگیست جامد،اصل بر ذات احدیت دارد که نظرات را جلب به این مکان نموده،و کسی که رو به کعبه،پرستش میکند،ذات احدیت را ستایش میکند</description>
<pubDate>Thu, 14 Nov 2024 02:31:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/279</guid>
</item>
<item>
<title>خواب دو تا خرس در اپارتمان ما</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/278</link>
<description>دیشب خواب میدیدم توی یک اپارتمان نوساز زندگی میکردیم،یه خرس بزرگ با توله اش امد توی مجتمع،بعد خرس مادر رفت و توله اش بهمراه سگ های داخل مجتمع باقی ماندند،امدم که ته مانده غذا رو دور بریزم توله ی خرس به من حمله ور شد،‌گوشش را گرفتم متوجه شدم که چقدر زور دارد</description>
<pubDate>Sun, 03 Nov 2024 02:04:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/278</guid>
</item>
<item>
<title>خواب مرحوم پدرم</title>
<link>https://ebrahimpoor.blogfa.com/post/277</link>
<description>دیشب خواب میدیدم که مرحوم پدرم آمده بود و خورده نان‌های دور ریز سفره را بمن نشان داد و گفت خورده نان‌ها را دور نریز، بمن بده،</description>
<pubDate>Fri, 01 Nov 2024 12:32:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>ebrahimpoor</dc:creator>
<guid>ebrahimpoor.blogfa.com/post/277</guid>
</item>
</channel>
</rss>
