خواب مسافرت به روستا و اقامه نماز در انجا
دیشب رو خواب دیدم که برای انجام کاری به یکی از روستاها رفته بودم و عصر ان نیز تصمیم به برگشت نمودم .در حال امدن بودم که دیدم در انجا وقت اذان مغرب شد و نماز جماعتی بر پا شد-با خود گفتم بروم و نماز اول وقت را با ان جماعت بخوانم اما از طرفی هم به واسطه این نماز جماعت اول وقت-ممکن است به تاریکی جاده های خطرناک در هنگام برگشت مواجه شوم.و اگر ان نماز را بیخیال شوم با ساعتی تاخیر در وقت نماز -در شهر خودمان نماز میخوانم .تازه وضو هم ندارم که اینجا نماز بخوانم.در همین کشمکش های درونی بودم که خواندن نماز جماعت انجا را علی رقم خطرات جاده ترجیح دادم و پا بر نفس خویش زدم اتفاقا شیر ابی هم در نزدیکی من یافت شد که از ان وضو ساختم تا ان نماز را به پا دارم.همینکه وضویم تمام شد متوجه شدم که انها نماز مغرب را نخوانده اند و هنوز ساعتی به اذان مغرب باقی مانده و ان نماز مستحبی بوده است-کمی خوشحال شدم و دریافتم که امتحانی برایم پیش امده و از اینکه در این امتحان -راه خدا را برگزیدم خوشحال شدم.بعد یادم به این روایت افتاد که خداوند بندگانش را بدون انکه خود متوجه شوند بارها در روز به امتحانهای گوناگون مواجه میسازد که از خواب بیدار شدم.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 6:12 توسط ابراهیم پور
|