خواب اقای رفسنجانی

جالبه -دو شب پیش خواب دیدم که اقای رفسنجانی در حالی که یک خوشه انگور سیاه به دست داشت به خانه ما امد.انگورهایی درشت و لی سیاه-

خواب تار عنکبوت بر در کارگاه پدرم

چند شب پیش خواب دیدم که با مادر مرحومم از خیابانی میگذشتیم به گاراژ پدریم رسیدیم در اون باز بود .مادرم بی اعتنا از کنار اون گذشت و من هم که میخواستم از کنار اون رد بشم کمی شرم کردم و گفتم برم و سلامی کنم و بعد برم.مادرم منتظرم ایستاد. پدرم ۲ تا صندلی در گاراژ گذاشته بود ویکیش خودش نشسته بود و دیگری اقای حمید درودگر که از هم دکانیهای خاله زنکش بود. وقتی به در گاراژ رسیدم دیدم که عنکبوتی در اونو تار تنیده و هر تاری از اون به کلفتی یک طناب کشتی شده.کاملا در اونو بسته بود.تارها رو بالا میکشید بعد هم یکدفعه رها میکرد.پدرم همینکه چشمش به من افتاد گفت که بیا و یک سقف برای من در این کارگاه بزن گفتم من برای شما سقف نمیزنم او هم شروع کرد به توجیه تراشی خودش.(ایشان کارگاهی بزرگ در بهترین نقطه شهر دارد که نه خود استفاده میکند و نه به تنها فرزندش میدهد-فقط مدتهاست که بسته و متروکه شده)به پدرم گفتم شما این تارها را از گاراژ خود درور کنید و کمی به خود ایید.ناگهان متوجه اون تارها شد و با دست اونها رو درید بچه عنکبوتی هم در دست من افتاد که او را کشتم.

تعبیر خواب دیشب

خواب بلا رو که دیدم خیلی حالم گرفته شد.گفتم هر جوریه استغاثه ای کنم به خدا و اهلبیت ع-بعد از نماز صبح با همون حالت دلزدگی که داشتم مفاتیح رو باز کردم تا زیارت عاشورا رو بخونم که یک دفعه چشمم به زیارت امام موسی ابن جعفر ع افتاد.متوسل به ایشان شدم .امروز صبح که به محل کارم رفتم اول که یک تیراهن ۶متری از طبقه ششم سقوط کرد و دقیقا کنار پای من در گل فرو رفت.اگر گل نبود حداقل از حرکت بعدی اون منو قطعه قطعه میکرد.این که بخیر گذشت و کمی قلبم ارام گرفت گفتم این یکی از نشانه های تعبیر خوردن دانه های انگور سیاه درخواب دیشب-دیگر انکه ساعتی بعد در حین بالا کشیدن همان تیر سقوط کرده -تیر فوق به واسطه همکاری نکردن یکی از کارگران افاغنه دوباره سقوط کرد و باعث جر و دعوای حسابی من با او و اخراج وی گردید.عصر همین روز نیز قطعه ای دیگر از طبقه سوم سقوط کرد و دقیقا در کنار پای یکی از کارگرانم افتاد-الان ۷ ساله که چنین اتفاقی برام نیفتاده بود -اگر به او اصابت کرده بود الان هم او مرده بود و هم من راهی زندان-به هر حال سه نشان از تعبیر اون خواب به واسطه خوردن دانه های انگور سیاه و انار ترش دیدم که حتم دارم اگر بواسطه توسل به امام موسی کاظم علیه السلام نبود هر سه به هدف مقرر اصابت میکرد و ما را از پای درمی اورد.

خواب ظهور بلا

دیشب رو خواب دیدم که یکی از کارگران مارمولکم -در باغی که متعلق به من بود کار میکرد.ساختمانی را که در انجا بود ویران کرده بود و با اجرهای ان اقدام به ساخت حوض های ابی در باغ کرده بود.وقتی که رفتم و سری به اون زدم دیدم که تمام درختان را قطع کرده و اقدام به صاف کردن زمینهای شیب دار انجا نموده.از اینکه ساختمان را خراب کرده بود بسیار ناراحت شدم.و بعد به خانه امدم.وقتی وارد خانه شدم اولا که دیدم اتشی به سمت منزل ما افکنده شد و در ثانی دیدم که پدرم از خانه ما مقداری انار برده بود.وارد حیات اون شدم دیدم صندوق های انار ترش و یاقوتی در ان بود.مادر مرحومم نیز دیگ هایی در خانه بر روی اجاق گاز نهاده بود و من مقداری از انگور سیاه رو خوردم

خواب بعد از شب قدر بیست و سوم

شاید این خبر از تقدیر من در ۱سال اینده دهد:خواب دیدم در منزل ما میهمانی بود (میهمانها هر دو خواهرهایم بودند با فرزندان)یکی از خواهرهایم مرا از دشمنی فامیلی بنام ح خبر داد و من هم تعجب کردم و به من تاکید کرد که از وی دوری گزینم.بعد من از خانه بیرون امدم و در خیابانی بزرگ به سمت مقصدی حرکت کردم.در اواسط راه به یک کوچه میانبر رسیدم که وارد اون شدم.هر چه از داخل کوچه قدم بر میداشتم به مقصد نمی رسیدم.در اواسط کوچه به منزل یکی از دوستان نااشنا رفتم.انجا شلوغ بود.چند نفری نوجوان هم در انجا بود که با راهنمایی های من هدایت یافتند.از انجا هم خدا حافظی کردم و به منزل دیگری رفتم.اینجا من یک موتور پیدا کردم.و سوار اون شدم.۲نفر دیگر هم سوار کردم.و با خود گفتم من که موتور نداشتم حالا چگونه موتور زیر پایم هست؟به هر حال کوچه ها را ادامه دادیم که به مسجدی رسیدیم که درب ان بسته بود و دیوارهای اطراف ان نیز خراب بود.موتور را از دست دادیم و پیاده به حرکت ادامه دادیم پاهایم سنگین سنگین تر میشد.با هر بد بختی بود دست و پا زدیم تا از ان کوچه بیرون امدیم.

 خواب شب قدر امسال                         

خیلی خسته بودم گفتم ساعتی میخوابم و بعد حوالی ساعت ۱۲ شب برا احیاء شب قدر بیدار میشم.اتفاقا خوابم برد و علی رقم تنظیم ساعت -اما نمیدونم شیطونه منو چطور در خواب وادار به خاموش کردن اون کرد-به هر حال حوالی ساعت ۳ بامداد بود که مدام در گوشم زمزمه میشد که بیدار شو امشب شب قدر است.از این زمزمه ها بی اختیار از خواب سنگین بیدار شدم و نگاه کردم دیدم ساعت ۳ بامداده-خلاصه مابقی وقت باقیمانده رو به احیا گذروندم.                                      

خواب پول دادن در شب قدر 21رمضان

دیشب روتا ساعت ۳صبح خوابیدم و بعد هم تا سحر احیا کردم خواب عجیبی دیدم خواب دیدم برا مراسم احیاء شب قدر به مسجد رفته بودم برادرم- خدا بیامرز - اقا محسن هم در مراسم احیا حضور داشت و در کنارم بود باهام صمیمی بود.من از مسجد بیرون امدم و برادرم نیز بهمراه من امد و خیلی احترامم میگذاشت.به او گفتم دست چکم را بیاره تا برای خرج و مخارج مبلغی را بپردازم.اونم از داخل یک خودروی وانت دست چکم را بیرون اورد و من مبلغی را از حسابم چک کشیدم.بعد دوباره دست چکم را به او دادم که دیدم در همان خودروی وانت گذاشت گفتم اینجا ناامن ه  بیا بریم و اورا در خانه بگذاریم.اونم هم سریع ماشین رو روشن کرد و منو به در منزل رسوند.بعد کمی مکث کرد و من به او گفتم برو دیگه-او هم رفت- همین که رفت دامادمان را دیدم که از مراسم احیا باز میگشت و همین که منو با محسن دید گفت قبل از اینکه بره یک کلید از اون بگیر من کلید ندارم.گفتم کلید لازم نیست من خودم کلید دارم -دامادمان گفت تو حالا ازش یک کلید بگیر -ومن هم بیخیال اون شدم.و از خواب بیدار شدم.خدا رحم کنه-فکر کنم تا اخر سال در حال پول دادن باشم و چیزی دیگه برام باقی نمونه.به نظر شما تعبیر این چیست؟

خواب حج رفتن

دیشب رو خواب دیدم که برهنه در حالی که عبایی بر دوش داشتم به مسجد رفتم نمازم رو خواندم و برگشتم.در بین راه تعجب کردم که چرا من برهنه هستم و عبای نمازی رو دور خودم پیچیدم.به خانه که امدم گوشی تلفن به صدا درامد و گفتند که نام شما و پدرتان که برای حج ثبت نام کرده بود درامده و شما میتوانید به حج مشرف شوید.فقط چون امروز جمعه هست باید سریع اماده شوید تا صبح اول شنبه حرکت کنید.از اینکه قرعه حج بنام من افتاده بود خوشحال بودم اما از طرفی که سرزده و بیخبر بود و نمی توانستم کارمو تعطیل کنم در شک و تردید بودم.بالاخره مصصم به رفتن شدم.به سرعت خودم را اماده کردم و حرکت کردیم.به مکه که رسیدیم یادم افتاد که ای داد- پولی هم به همراه نیاورده ام که از خواب بیدار شدم.

خواب  منزل نو

دیشب رو خواب دیدم که جهت خرید منزل یکی از دایی هایم به انجا رفته بودم-منزلی بسیار بزرگ و با صفا بود.جوانی هم در ان منزل بود که( ....)-پدرم هم امده بود.به پدرم گفتم اینجا برای زندگی جای بدی نیست.همینطور که در خانه قدم میزدیم در بیرون از منزل شورشی بر پا شد و اتش به سمت ان خانه پرتاب کردند.اتش به پدرم سرایت کرد.همه در حال فرار بودند و من هم از ان منزل بیرون رفتم .به باغ خود رفتم درختان سر سبزی داشت اما ظاهرا بی ابی به انها هم سرایت کرده بود.همانطور که وارد باغ شدم یکی از کارگرانم را دیدم که با هم به سمت استخری که در انجا بود رفتیم(من باغ ندارم!)استخر پر از اب بود و در بالای استخر چاه ابی بود که با یک تلمبه دستی -اب استخر را تامین میکرد. ان کارگر اون تلمبه دستی را پمپ کرد و اب از ته چاه بصورت فوران بیرون زد و استخر را پر کرد و باغ را هم اب داد و مرا از نا امیدی بیرون کرد.جالبه امروز همان داییم بعد از مدتها به من زنگ زد و گفت میخواهد منزلش را تغییراتی بدهد و من به خانه انها بروم و تا بر اجرای کار نظارت کنم.خدا مابقیشو بخیر بگذراند.

خواب چاههای جهنم

دیشب -تلوزیون رو که روشن کردم از شبکه های اون پخش تلاوت قران کریم رو مشاهده کردم ایات جهنم و نار رو که شنیدم به این فکر افتادم که واقعا ممکنه خداوند مهربان مارو در چنین جهنمی قرار بده ؟شب رو با وضو بخواب رفتم و قبل از خواب هم دعا کردم که خدایا بهشت رو که ندیدیم و شاید هم نخواهیم دید- حداقل یه کم جهنم رو به همان صورت واقعی که هست در عالم خواب ببینم -اتفاقا خواب جهنم هم دیدم -خواب دیدم که دره یا خندقی بزرگ بود که در طول اون و وسط ان چاههایی قطور وجود داشت که سر تا سر اون مملو از اتش بود.بر سر هر چاه هم ماموری ایستاده بود .با تعجب به خود گفتم از خدا خواستم جهنم را نشانم دهد اتفاقا نشانم هم داد.(کاش چیز دیگری خواسته بودم)و چیزهایی دیگر هم دیدم که انگار اذن نیست تا یادم بیاید-و از خواب بیدار شدم.انشاالله که هیچ کدام از ما(البته اگه حق دیگران را رعایت کرده باشیم)سر از چنین چاههایی در نیاوریم

خواب ضیافت شام

دیشب رو خواب دیدم که مادر مرحومم به همراه مادربزرگم در خانه ما ضیافتی بر پا کرده بودند دیگ های برنج تا اخر شب در اشپزخانه دست نخورده باقی مانده  بود و در کوچه باز بود و مدام بر تعداد میهمانها افزوده میشد نمی دانم منتظر چه کسی بودند تا که اگربیاید سفره شام را پهن کنند.

خواب مار سبز در منزل ما

شبی رو خواب دیدم که در منزلمان به اتفاق  برادرم مرحوم محمد حسین نشسته بودیم ناگهان من متوجه حیات منزلمان شدم و به درخت نارنجی که در ان بود خیره شدم یکدفعه دیدم که مار سبز بزرگی دور درخت نارنج حلقه زده و اهسته وار بالا میرود.سریع به داخل منزل امدم و تفنگی رو برداشتم و به سمت اون نشانه گرفتم.همینکه می خواستم شلیک کنم برادرم دستم را گرفت و اجازه این کار رو نداد و مار هم به پشت بام گریخت.همزمان یک گرگ سفید رنگ و یک روباه خاکستری هم در پشت بام دیدم که با حالتی که انگار از من حساب می بردند به من نگاه می کردند بعد هم رفتند.و از خواب بیدار شدم

خواب مسافرت به روستا و اقامه نماز در انجا

دیشب رو خواب دیدم که برای انجام کاری به یکی از روستاها رفته بودم و عصر ان نیز تصمیم به برگشت نمودم .در حال امدن بودم که دیدم در انجا وقت اذان مغرب شد و نماز جماعتی بر پا شد-با خود گفتم بروم و نماز اول وقت را با ان جماعت بخوانم اما از طرفی هم به واسطه این نماز جماعت اول وقت-ممکن است به تاریکی جاده های خطرناک در هنگام برگشت مواجه شوم.و اگر ان نماز را بیخیال شوم با ساعتی تاخیر در وقت نماز -در شهر خودمان نماز میخوانم .تازه وضو هم ندارم که اینجا نماز بخوانم.در همین کشمکش های درونی بودم که خواندن نماز جماعت انجا را علی رقم خطرات جاده ترجیح دادم و پا بر نفس خویش زدم اتفاقا شیر ابی هم در نزدیکی من یافت شد که از ان وضو ساختم تا ان نماز را به پا دارم.همینکه وضویم تمام شد متوجه شدم که انها نماز مغرب را نخوانده اند و هنوز ساعتی به اذان مغرب باقی مانده و ان نماز مستحبی بوده است-کمی خوشحال شدم و دریافتم که امتحانی برایم پیش امده و از اینکه در این امتحان -راه خدا را برگزیدم خوشحال شدم.بعد یادم به این روایت افتاد که خداوند بندگانش را بدون انکه خود متوجه شوند بارها در روز به امتحانهای گوناگون مواجه میسازد که از خواب بیدار شدم.

خواب زیارت امام رضا به همراه برادر شهیدم

دیشب رو خواب دیدم به همراه برادر شهیدم محمد حسین -با اتوبوس به زیارت امام رضا علیه السلام رفتیم.راه دراز و طولانیی رو سپری کردیم تا به مشهد مقدس رسیدیم.از اینکه بخواهیم به منزل پدرمان در انجا برویم منصرف شدیم و یک خانه در نزدیکی حرم اجاره کردیم . در چهار گوش ان خانه چهار اتاق بود که وقتی خواستم وارد اون اتاقها بشم دیدم که همه انها توالت است.نزدیک اذان شد و هر دو وضو گرفتیم و برا نماز مهیا شدیم.برادرم بدون هیچ وابستگیی- سریع به حرم رفت و  مشغول نماز شد.من نیز تا امدم تا وسایلم رو یک جایی از اون خانه بگذارم -نماز جماعت حرم تمام شده بود و برادرم برگشته بود.در همان لحظه از اینکه ان فرصت را از دست داده بودم ناراحت شدم.

خواب نماز جماعت به امامت شهید ایت الله دستغیب

امروز عصر رو خواب دیدم به حرم سید میر محمد برادر امام رضا علیه السلام واقع در شاهچراغ شیراز رفتم.وضو گرفتم تا در نماز جماعت شرکت کنم.در حال ورود به حرم بودم که نماز جماعت بر پا شد و تا امدم به صفوف بپیوندم امام جماعت به رکوع رفت و من در رکعت دوم به اون اقتدا کردم.نماز دو رکعتی بود و بعد از اتمام اون -امام جماعت به منبر رفت و شروع کرد به سخنرانی-در همین حال اقایی نورانی وارد حرم سید میر محمد شد و همه مردم انچنان که گوهری گم کرده را پیدا کرده باشند مثل مور و ملخ -شتابان پشت سر اون ریختند و حرکت کردند تا به ایشان در نمازش اقتدا کنند.تمام اون افرادی هم که پشت سر اون امام جماعته بودند به ان صفوف پیوستند.من نیز متوجه شدم که صفی را که در اون به نماز جماعت ایستاده بودم جلو تر از امام جماعت بوده است و به همین دلیل از همون امام جماعت سئوال کردم که ایا نماز من با توجه به اینکه جلوتر از امام جماعت بوده ام صحیح است یا نه؟ایشان هم گفتند- اری صحیح است.و به صفوف نماز ایت ا.. دستغیب پیوستند.همین که ایت ا.. میخواست نماز بخواند غیب شد و دوباره همون رو حانی به نماز ایستاد 

خواب یکی از کارگران افغانی

سه شب پیش خواب دیدم با ماشین به جنگلی سیاه و تاریک رفتم در انجا زیر درختی پارک کردم که دیدم یکی از کارگران افغانی که برایم کار میکند همراه برادرش و یک نفر دیگر لخت و عور در کنار هم خوابیده اند و موشهایی هم در کنار انها  بازی میکنند.این را که دیدم دوباره سوار بر ماشین شدم و برگشتم.

خواب مهمانی اموات

دو شب پیش خواب دیدم که مرحوم پدر شوهر خاله همسرم(باور کنید ۳سال یک بار هم رفت و امد نداریم)به خانه ما امده بود مردی چهارشانه و بلند قد (که بعد از توصیف مشخصات اون مورد تصدیق نزدیکانش واقع شد-چرا که من هیچ گاه اونو ندیده و نه خبری از ایشان شنیده بودم)به همراه مادر و مادر بزرگ مرحومم.امده بودند برا عیادت پدرم که از مشهد برگشته بود و هنوز هم به خانه نیامده بود.هر چه نشستند تا پدرم را ملاقات کنند نیامد که نیامد.بالاخره ایشان خداحافظی کرده و رفتند و سپس پدرم امد.فرزندم را در اغوش گرفت و در کناری نشست و مادر بزرگم نیز در کنار وی نشست.مادرم نیز همینطور.در همین حال مادرم یک شوخی خنده دار با مادربزرگم کرد که مادر بزرگم شروع به خندیدن کرد.خدا بخیر بگذراند!

خواب مار در محل کارم

دیشب رو خواب دیدم که در محل کارم ماری در کنارم خزید -همینکه متوجه اون شدم فرار کرد با چوبی دم اونو گرفتم و دور اون چوب چرخوندم.بعد اونو داخل شیشه ای قرار دادم و شیشه رو هم درون یک ظرف پلاستیکی قرار دادم.وکاملا مار رو محبوس کردم.