خواب خرید موتور سیکلت نو

چند شب پیش خواب دیدم یک موتور سیکلت نو خریدم و سوار بر اون شدم. اما بعد از تست کردن موتور مالک اون دبه دراورد و سه برابر قیمت اول رو از من خواست که من پول نداشتم.و مردد بودم که ایا بخرم یا نخرم

 

خواب گربه ماده

دیشب رو که مصادف با شب سوم ماه بود خواب دیدم گربه ای ماده به خانه ما امد و دو سه تایی هم بچه داشت که اونا رو در خانه ما رها کرد و رفت.توله های زیبایی بودند.من اونا رو گرفتم و در یک پلاستیک سیاه حبس کردم و در فکر زنده بگور کردن اونها بودم که از گناه اون  مردد بودم تا اینکه از خواب بیدار شدم.

خواب سنگ

شب 30 ماه بود که خواب دیدم کامیونی سنگ سبز ساختمانی  برای ساختمان اقای کریمی در منطقه هفت توت (یکی از کارفرمایانی که اخیرا براش ساخت و ساز میکنم )اورده بودند.سه تایی از اون سنگ ها رو هم جلوی من انداختند.ولی رگه های سرخ داشت.

خواب پدرم که نجار شده بود

شب 29ماه بود که خواب دیدم که پدرم تمام وسایل موجود در کارگاهش رو به قیمت یک میلیون تومان فروخته بود.اون شخص هم همه وسایل اونجا رو برده بود.بعد پدرم کارگاه رو تبدیل به چوب فروشی کرده بود و رنده ای هم قرار داده بود و داشت قسمتی از چوب یک دریچه را رنده میکرد.به او گفتم چرا شما این کارها رو میکنید.شما که نجار نیستید.گفت اگر برام مشتری بیاد کلی چوب بارش میکنم.من هم گفتم لااقل یکی رو بفرستید یه جایی تا نجاری یاد بگیره و بعد بیاد یاد شما بده.

خواب سجده کردن

دیشب رو که ۱۱محرم بود خواب دیدم پروژه ای جدید برداشته بودم که مربوط به یکی از اشنایان پسر داییم(حمید ف) بود.وارد دفتر اون شدم وکفشامو دراوردم و بعد متوجه شدم که مادرش در حالی که وقت اذان بود به اذان گفتن پرداخت.اما در کلمات اذان-نان محمد رسول ا...(ص)و علی ولی ا..(ع)را با صدای بلند میخواند.و ما نیز صلوات میفرستادیم.بعد متوجه شدم که با پای برهنه هستم برگشتم و کفشامو پا کردم و به مسجد رفتم و در انجا به نماز جماعت ایستادم- نمازم که تمام شد به سجده رفتم و سجده را طولانی کردم سر از سجده که برداشتم اطرافیان با من مصافحه کردند.

خواب دوچرخه

دیشب رو خواب دیدم با پدرم در باغ انجیری کار میکردیم.عصر که شد من با یک دوچرخه کوچک از باغ خارج شدم و بعد مقداری راه رو طی کردم و در بازگشت هوا تاریک شد و من راه رو در تاریکی گم کردم.بالاخره با کلی این بر و انبر رفتن راه رو پیدا کردم.قبلا که خواب چرخ و دوچرخه رو دیده بودم بعدا تعبیر چرخ زندگیم از اب درامد.پناه بر خدا

خواب نان

دوشب پیش خواب دیدم در حالی که در خانه ما نان های زیادی انباشته بود مادر بزرگ مرحومم نیز برامون سه قرص نان محلی بسیار معطر اورد گفتم نان که داشتیم گفت این را برا صبحانه اوردم. به همسرم گفتم بلند شو که مادربزرگم برامون نان تازه محلی اورده-به به چه نان خوشمزه ای!و از خواب بیدار شدم.