دیشب روتا ساعت ۳صبح خوابیدم و بعد هم تا سحر احیا کردم خواب عجیبی دیدم خواب دیدم برا مراسم احیاء شب قدر به مسجد رفته بودم برادرم- خدا بیامرز - اقا محسن هم در مراسم احیا حضور داشت و در کنارم بود باهام صمیمی بود.من از مسجد بیرون امدم و برادرم نیز بهمراه من امد و خیلی احترامم میگذاشت.به او گفتم دست چکم را بیاره تا برای خرج و مخارج مبلغی را بپردازم.اونم از داخل یک خودروی وانت دست چکم را بیرون اورد و من مبلغی را از حسابم چک کشیدم.بعد دوباره دست چکم را به او دادم که دیدم در همان خودروی وانت گذاشت گفتم اینجا ناامن ه  بیا بریم و اورا در خانه بگذاریم.اونم هم سریع ماشین رو روشن کرد و منو به در منزل رسوند.بعد کمی مکث کرد و من به او گفتم برو دیگه-او هم رفت- همین که رفت دامادمان را دیدم که از مراسم احیا باز میگشت و همین که منو با محسن دید گفت قبل از اینکه بره یک کلید از اون بگیر من کلید ندارم.گفتم کلید لازم نیست من خودم کلید دارم -دامادمان گفت تو حالا ازش یک کلید بگیر -ومن هم بیخیال اون شدم.و از خواب بیدار شدم.خدا رحم کنه-فکر کنم تا اخر سال در حال پول دادن باشم و چیزی دیگه برام باقی نمونه.به نظر شما تعبیر این چیست؟