خواب بعد از شب قدر بیست و سوم
شاید این خبر از تقدیر من در ۱سال اینده دهد:خواب دیدم در منزل ما میهمانی بود (میهمانها هر دو خواهرهایم بودند با فرزندان)یکی از خواهرهایم مرا از دشمنی فامیلی بنام ح خبر داد و من هم تعجب کردم و به من تاکید کرد که از وی دوری گزینم.بعد من از خانه بیرون امدم و در خیابانی بزرگ به سمت مقصدی حرکت کردم.در اواسط راه به یک کوچه میانبر رسیدم که وارد اون شدم.هر چه از داخل کوچه قدم بر میداشتم به مقصد نمی رسیدم.در اواسط کوچه به منزل یکی از دوستان نااشنا رفتم.انجا شلوغ بود.چند نفری نوجوان هم در انجا بود که با راهنمایی های من هدایت یافتند.از انجا هم خدا حافظی کردم و به منزل دیگری رفتم.اینجا من یک موتور پیدا کردم.و سوار اون شدم.۲نفر دیگر هم سوار کردم.و با خود گفتم من که موتور نداشتم حالا چگونه موتور زیر پایم هست؟به هر حال کوچه ها را ادامه دادیم که به مسجدی رسیدیم که درب ان بسته بود و دیوارهای اطراف ان نیز خراب بود.موتور را از دست دادیم و پیاده به حرکت ادامه دادیم پاهایم سنگین سنگین تر میشد.با هر بد بختی بود دست و پا زدیم تا از ان کوچه بیرون امدیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 15:18 توسط ابراهیم پور
|