دیشب رو خواب دیدم که یکی از کارگران مارمولکم -در باغی که متعلق به من بود کار میکرد.ساختمانی را که در انجا بود ویران کرده بود و با اجرهای ان اقدام به ساخت حوض های ابی در باغ کرده بود.وقتی که رفتم و سری به اون زدم دیدم که تمام درختان را قطع کرده و اقدام به صاف کردن زمینهای شیب دار انجا نموده.از اینکه ساختمان را خراب کرده بود بسیار ناراحت شدم.و بعد به خانه امدم.وقتی وارد خانه شدم اولا که دیدم اتشی به سمت منزل ما افکنده شد و در ثانی دیدم که پدرم از خانه ما مقداری انار برده بود.وارد حیات اون شدم دیدم صندوق های انار ترش و یاقوتی در ان بود.مادر مرحومم نیز دیگ هایی در خانه بر روی اجاق گاز نهاده بود و من مقداری از انگور سیاه رو خوردم