دیشب رو خواب دیدم که شیری به من خیره شده بود. اعتنایی به اون نکردم و به خانه امدم.در خانه برادر مرحومم محسن و مادر و مادر بزرگ مرحومم رو دیدم.در کنار سالن تکیه زده بودند و من مفاتیح رو از داخل اتاق اوردم و گفتم حالا که همگی دور هم نشسته ایم براتون دعای ندبه بخوانم.کتاب رو که باز کردم گفتم میخوام براتون یک دعای ندبه اشک الود بخونم و واسه همین اونو به فارسی میخونم.برادرم چهار زانو و مودب روبه رویم نشسته بود مادر مرحومم و مادربزرگم نیز منتظر خواندن دعای ندبه من شدند.شروع به دعای ندبه که شدم پدرم وارد خانه شد و من با بی اعتنایی به اون دعا را ادامه دادم.(اخه پدرم دل و ایمان راست و درستی نداره)و از خواب بیدار شدم.