خواب خارو سبزی و نصیحت مرحوم برادرم
دیشب رو خواب دیدم که ساخت یک اسکلت فلزی رو به اتمام رسانده بودم و دست مزد اونو سبزی خوردن و یک شاخه خار خشک شده بزرگ گرفتم و به خانه اوردم.اونو به مادر مرحومم دادم و مادرم نیز سبزی ها رو پاک کرد و دوباره همون خار رو روی اونها گذاشت.ظهر بود برادرم شهید محسن نیز از مدرسه به خانه امد.مادرم زیر لفظی به من گفت :برادرت انقدر زرنگه-تمام نمرات کارنامه ش بیسته.من هم به برادرم گفتم شما فقط درس بخونید و من هم کار میکنم و خرج و مخارج شما رو میپردازم.اگه هم جایی گیر کردم از خواهرم کمک میگیرم.خیلی باوقار و متین بود.وقتی وارد اتاق شد چشمش به سبزی ها و خاری که روی اون بود افتاد.به من گفت این سبزی ها که تو از طریق اسکلت فلزی به دست میاری خیلی بهتر از ادم فروشییه.و از خواب بیدار شدم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 19:54 توسط ابراهیم پور
|