خواب سفره دادن مرحوم مادرم
دیشب زیارت جامعه رو با دلی شکسته خوندم و ثواب اونو هم هدیه به امواتمون کردم.از اینکه کارمو از دست میدادم خیلی ناراحت بودم.به هر حال خواب دیدم که انگار میهمانیی در خانه ما بر پاست.از اتاقم بیرون امدم و دیدم که تمام امواتمون در سالن نشسته اند و خوش و خرمند.سفره ای رنگین هم پهن بود که انواع و اقسام غذا ها در اون جا داشت.برادر مرحومم محمد حسین با مادر مرحومم و مادر برزگ مرحومم و خواهرم بود.یک جایی هم از سفره برای من نگه داشته بودند و من که رفتم خیلی خوشحال شدم چرا که مادرم از هزینه من اون سفره رو تدارک دیده بود.مادرم یک سینی بزرگ برنج مخلوط با گوشت وسط اون و مخلفات چرب و لذیذ به من داد .ومن مشغول خوردن شدم.هر کسی که غذاشو میخورد از سر سفره پا میشد و بیرون میرفت.تا اینکه پدرم هم از در وارد شد و اونم بر سر سفره نشست.ناگهان متوجه شدم که برادر مرحومم اقا محسن هم کنار سفره دراز کشیده و بخواب رفته.از مظلومیتی که بر او گذشته بود زار زار گریه کردم و بر ظالمین حق وی نفرین کردم.(اراذل اوباش -اقا محسن رو- که ازارش به یه مورچه هم نمیرسید- در سال ۱۳۸۶ -بجرم اینکه فقط یه بسیجیه- بقتل رساندند)پدرم به من گفت تو باید به محسن میگفتی که به همراه پدرش در گاراژ کارکنه نه اینکه خودت بخواهی.من نیز در گوشی به برادرم گفتم تا پدر دو دانگ از گاراژ رو بنام تو نزنه پاتو هم داخل اون نگذار و اونم چیزی نگفت.بهر حال بعد از سرو غذا -به همراه مادر مرحومم و خواهرم به جایی رفتیم و انجا دوباره مادرم برا همگیمون ساندویج نون گرفت.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر ۱۳۸۸ ساعت 21:13 توسط ابراهیم پور
|