دیشب رو که شب اول ماه بود(بقولی خواب صحیح و زود تاثیر میکند)خواب دیدم در به همراه استاد نظیر به باغ خودم رفتم دیدم که پدرم قبل از من امده بود و نگهبانی برای انجا گمارده بود ان نگهبان ۲ اتاق برای خودش ساخته بود یکی بزرگ و حصیری و دیگری کوچک و اهنی.از باغ به منزل امدم وقتی وارد منزل شدم به بام ان رفتم دیدم که درخت انجیر تنومندی در انجا سر به فلک کشیده.از اون انجیر بالا رفتم که دیدم دو مار بزرگ یکی عینکی و دیگری ساده با سرهای متعدد داخل اون انجیر رخنه کرده بودند.سر مارها به سمت من نشانه رفتند و اماده نیش زدن من بودند که من موفق به فرار شدم سریع پایین امدم و رد دم مار دراز -رو دنبال کردم تا اینکه به حیات خلوت منزلمون یه جایی در زمین فرو رفته بود پدرم هم به خانه امد و من شمشیری رو برداشتم و از بیخ -بن مارها  رو قطع کردم.تمام نیش و زهر مارها همچو لوله ای بیرون زد و مارها هر دو خشک شد و از بین رفتند و من از خواب بیدار شدم