خواب مرحوم مادرم در 2شب پیش
دو شب پیش(۲محرم)خواب دیدم به منزل مرحوم مادرم رفته بودم.منزلی بزرگ و دنج و اباد با تراسی بزرگ که از سنگهای زیبا فرش شده بود.خواهرم (ر)هم انجا بود.مادرم سفره ای پهن کرده بود و از اشپزخانه منزلش برایمان برنج اورده بود.من و خواهرم سر سفره نشسته بودیم.مادرم بعد از پذیرایی ما بر روی یک صندلی متحرک نشست و مدام به من خیره بود و هیچ نمیگفت.همینجور که سر سفره نشسته بودم از نگاه خیره مادرم تعجب کردم.به او گفتم مادر شما دعای من هم میکنید گفت بلی من مدام دعای شما میکنم.باز گفتم مادربزرگ مرحومم نیز دعای من میکند؟گفت اری او هم دعای شما میکند.باز دیدم که مادرم به من خیره مینگرد گفتم نکنه میخواهید چیزی بگویید که اذن انرا ندارید.باز خیره بود- گفتم یعنی چه چیزی میخواهید بگویید که من از ان غافلم؟در همین هنگام متوجه شدم که مرحوم برادرم محسن بخاطر پدرم خودکشی کرده بود و پدرم نیز وارد منزل شد.من نیز درحالی که گریه می کردم مدام ایشان را مورد انتقاد قرار میدادم و گفتم اگر در زمان حیات برادرم فقط یک قطعه زمین به او میدادید الان خودکشی نمیکرد.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر ۱۳۸۸ ساعت 6:32 توسط ابراهیم پور
|