دیشب رو که ۱۱محرم بود خواب دیدم پروژه ای جدید برداشته بودم که مربوط به یکی از اشنایان پسر داییم(حمید ف) بود.وارد دفتر اون شدم وکفشامو دراوردم و بعد متوجه شدم که مادرش در حالی که وقت اذان بود به اذان گفتن پرداخت.اما در کلمات اذان-نان محمد رسول ا...(ص)و علی ولی ا..(ع)را با صدای بلند میخواند.و ما نیز صلوات میفرستادیم.بعد متوجه شدم که با پای برهنه هستم برگشتم و کفشامو پا کردم و به مسجد رفتم و در انجا به نماز جماعت ایستادم- نمازم که تمام شد به سجده رفتم و سجده را طولانی کردم سر از سجده که برداشتم اطرافیان با من مصافحه کردند.