خواب تخم مرغ
دیشب رو که ۲۹ ماه بود خواب دیدم که مرحوم مادرم در منزل مرحوم داییم سفره ای تدارک دیده بود ومن هم در انجا بودم.در سفره نان و تخم مرغ نیم پخت بود.مادرم یک تخم مرغ بزرگ جلو من گذاشت و من یک تکه نانی رو در دست گرفتم و سپس مادرم اون تخم بزرگ رو برام پوست کند.داخل اون دو زرده بزرگ بود که البته نا پز هم بود.یک زرده اون روی زمین ریخت و زرده دیگر رو جلو من گذاشت.و به من گفت این تخم ؟؟؟است که یادم نمی یاد.از خوردن اون منصرف شدم و اونو نخوردم و به مادرم گفتم چکار داشتی که بگی این تخم چی هست منو هم بد دل کردی.بعد سفره رو جمع کردند و تخم مرغها رو اوردن و در یخچال خانه ما قرار دادند.که از خواب بیدار شدم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 21:38 توسط ابراهیم پور
|