خواب گردو
چندی پیش خواب دیدم پدرم به همراه برادر مرحومم به خانه ما امده بود به او گفتم دیوار باغت خراب شده و انرا باید درست کرد پدرم به من گفت که خوب درستش کن .گفتم دیوار تو خراب است دیوار من که خراب نیست و شما باید خودتان دیوار خود را درست کنید.با مرحوم برادرم حرکت کردیم تا برا رویت باغ برسیم.در وسط راه اذان ظهر شنیده شد و هر سه برای نماز اول وقت به سمت مسجد حرکت کردیم اما متوج گردوهایی بزرگ و سبز و مکعبی شکل که در پیاده رو افتاده بود شدم چند نفر داشتن بسرعت گردوها رو جمع میکردند و من نیز شروع به جمع کردن گردم شدم به مرحوم برادرم هم گفتم برام از سبزی فروشی اون بر خیابان یک پلاستیک بزرگ بگیره تا گردوهای بیشتری جمع کنیم و اون هم همین کار رو کرد .همه گردوها رو جمع کردم ماشینمو هم زیر درخت گرده قرار دادم و از اون بالا رفتم و هرچه گردوی سبز بزرگ و چهار گوش بود رو چیدم و در پلاستیکم قرار دادم و به مرحوم برادرم گفتم که اینها رو ببریم و در باغ من بکاریم تا سبز بشه
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 19:58 توسط ابراهیم پور
|