چند شب پیش خواب دیدم زن عموم به خانه ما امد و خواهرم هم بود همگی سر سفره نشسته بودیم که ناگهان زن عموم گفت ای وای مار...شما در خونتون مار دارید.دیدم یک ماری از لابلای دیوار همسایه به سمت داخل امدواون مار نصفه بود و زخمی-ماری درشت و سفید با خال های سیاه-سریع به سمت اون رفتم از پله های خونمون بالا رفت و در اتاق پذیرایی بالا وارد شد به همراه پدرم بسمت اون دویدم که دیدم در سالن پذیرایی خونمون یک مار اژدها مانند بزرگ جا گیر شده و بچه کرده کمی ترسیدم به پدرم گفتم صبر کن تا سیمی پیدا کنم تا بتونم اون مار و اژدها رو شکار کنم امدم تا سیمی پیدا کنم که از خواب بیدار شدم،تعبیرش دوازده سال بعد اتفاق افتاد،اژدهایی بنام خواهرم،که بعد از فوت پدرم،چهره ی واقعی خودش را نشان داد،لعنت خدا بر رضیه ابراهیم پور،ملعون پست،کاری کرد که تمام اموال پدرم قفل شود و تقسیم نشود،ما را بخاک سیاه کشاند،خدا لعنتش کند