در حرم امام رضا ع  در وسط نماز وتر- بودم.که یک دفعه پرده ای از جلوی چشمم کنار رفت و خود را در نزدیکی بوستانی پر از گل مشاهده کردم.ایت الله شهید دستغیب هم کنارم ایستاده بود.کمکم میکرد میگفت بگو الهی العفو-الهی العفو  و من نیز چنین میکردم و با هر الهی العفوی یک قدم منو به سمت بوستان نزدیک میکرد ان بوستان گل و روح و ریحان بود.چشمم رو که باز میکردم چیزی نمیدیدم اما همین که میبستم ایشان رو خیلی مجسم و واقعی جلوی خودم میدیدم.