حیفم امد این خواب و ننویسم.بواسطه مشکلات افتصادی،10 سال بیکاری رو تجربه کردم-به هر وسیله ای برای کار متوسل شدم -نا امید و افسرده-تا اینکه شبی رو خواب دیدم بانویی جلیل القدر و نورانی از دور با اشاره بمن فهماند که اگر میخواهی مشکلت برطرف شود به این متوسل شو و در خواب تصویر یک منبری چوبی که بر روی ان تمثال دست راستی بود نشانم دادند و از خواب بیدار شدم.اون زمان تعبیر اون برام مهم نبود چرا که همه چیز رو بر علیه خودم میدیدم.بالاخره تصمیم گرفتم مدارک دانشگاهیم و صرفنظر کنم و از صفر شروع کنم یعنی کارگری ساختمان-از کارگری جوشکاری صفر شروع کردم انهم بطور مجانی-جایی مشغول بکار مجانی شدم.بعد از 8روز بیگاری،انجا را ترک کردم و جایی دیگر به سراغ کاری که بمن حقوق بدهند رفتم.ظهر شد و کارگاه تعطیل-برایم سخت بود که با جماعت کارگری افاغنه و غیره همنشین شوم مخصوصا که برای نماز جا نبود و مورد تمسخر انها بودم-به مسجد نزدیک اون محل رفتم و وضو گرفتم و مشغول نماز شدم.اهدناالصراط المستقیم... که چشمم به منبر مقابلم افتاد که همانند اونی بود که در خواب دیده بودم.نمازم که تمام شد پرسیدم که نام این مسجد چیست؟گفتند مسجد ابالفضل ع است و روزهای چهار شنبه مردمان زیادی برای حل مشکلاتشون به این مسجد میان و دعا میکنند.گفتم یا ابالفضل حالا که تازه پیداتون کردم کار منو سر و سامان بدهید منهم یکدرصد درامدم را وقف شما میکنم.چند روز بعد -از اون کار هم انصراف دادم و جای دیگری مشغول بکار شدم.القصه به یکماه نرسید که شدم پیمانکار اسکلت فلزی-انقدر کار و بارم رونق گرفت که روزی حساب کردم دیدم اگر بخواهم یکدرصد سهم مسجد ابالفضل (ع )و بدم پول زیادی خواهد شد.شیطان ملعون فریبم داد و سهم مسجد را یکهزارم درصد واریز کردم.از اون روز تا به حالا هر چه کار میکنم باد می اورد باد میبرد....