خواب مارهای غول پیکر
دو هفته پیش خواب دیدم که در کنار محل کارم، یک بیابان بی آب و علف بود که چند تا مار غول پیکر،هر کدام به قطر یک متر و درازای بیش از بیست متر،حلقه زده بودند،شخصی با کت و شلوار سورمه ای،که حدودا پنجاه ساله بود،با پراید به دیدن من امد،بعد گفت من میروم با آنها صحبت کنم،رفت و نزدیک مارها که شد،ناگهان یکی از مارها به سمت اون حمله کرد و او را بلعید و سپس به سمت من خیره شده بود،من نیز با شجاعت تمام ،در فکر بیلی بودم که آنها را بکشم.اما مارها،انگا. اذن حمله به مرا نداشتند.و از خواب بیدار شدم.کارم را بخدا میسپارم و فقط او را نگهبان و وکیل و یار و یاورم انتخاب میکنم،از بعد از فوت پدرم،دو تا خواهرم،برا تصاحب مال بی ارزش باقیمانده،چه دشمنی ها که بمن نکردند.واقعا عجب دوره و زمانه ی سختی شده،دشمنی حتی در خانه ی ما هم رخنه کرده
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ ساعت 15:19 توسط ابراهیم پور
|