دیشب،قبل از اذان صبح،بی اختیار از خواب بیدار شدم ،وضو گرفتم و نماز شب خواندم،حبیبم ،رفیقم،محبوبم،تنها کسم،تنها تو را می‌خوانم و هیچ امیدی به کسی ندادم،از من قهر نکن،من غیر از تو را ندارم،هر چند خیلی بزرگی،و من خیلی کوچک،اینها را در دلم زمزمه میکردم که نوبت به خواندن قنوت نماز وتر رسید،الهم الغفر مادرم،برادرم،پدرم که یهو صدای اذان صبح را شنیدم و ادامه ندادم و نماز را به اتمام رسانیدم،آداب نماز شب را همه می‌دانند ولیکن،همین نکته را عرض کنم برای آنان که این را نمیدانند،که نماز وتر،یک رکعت است و آخر نماز شب خوانده میشود،و برای ۴۰ نفر اموات نزدیک و مومنین و مومنات،طلب آمرزش خوانده می‌شود و بعد هم ذکر های دیگر که مجال ذکر اینجا نیست،به هر حال بعد از نماز صبح خوابیدم و خواب دیدم مرحوم پدرم،در جمع خانواده اش نشسته بود و من یک عدد بيسکوئيت ساقه طلا،با دست خودم به دهان ایشان هدیه دادم،تعبیرش شاید این باشد که همان یک جمله اللهم الغفر مرحوم پدرم،بمنزله ی یک عدد بيسکوئيت ساقه طلا که تعارف مردگانمان کرده باشیم،دوستان،عاق والدین را جدی بگیرید و به پدر و مادر خود ،مخصوصا اگر مرده باشند،بدگویی نکنید که کسب و کارتان،و یا سایر امورات زندگیتان بر هم میریزد