خواب دیدم تو باغ خواهرم بودم و از اونجا،محوطه ی بیرون از باغ و که مردم برا تفریح نشسته بودند تماشا میکردم،یهو دیدم حیوانات پراکنده ی اونجا مثل سگ های ولگرد و یه چند تا اسب ،شروع به گریختن میکنند،فکر کردم پلنگ امده،دیدم شیری درشت جثه آمده، امدم فرار کنم که دیدم دست و پایم سنگین ست و نمیتوانم بسرعت فرار کنم که از خواب بیدار شدم