خواب امروز عصر
خواب دیدم در وسط باغی که متعلق به من بود یک درخت انجیر تنومندی به ارتفاع بیش از ۳۰متر بود.درختان انگور متعددی هم بود که در کنار هر درختچه یکی از اقوام نشسته بود و فکر کنم انگور مییچید.پدرم هم به باغ امد و دیدم که ناگهان درخت سماقی از جلو درخت انجیر سبز شد و به سرعت بالا رفت و انچنان تنومند شد که بیش از ۲۵ متری ارتفاع به هم زد.در هر حال کوتاه تر از درخت انجیر بود.همانطور که با پدرم به درخت خیره بودیم یادم به اتاق نگهبانی باغ افتاد.سری به انجا زدم که دیدم سقف ان خراب شده و پارچه ای بر روی ان انداخته بودند.وارد اتاق شدم که دیدم پله های سنگی داشت که به طبقه زیرین متصل میشد.پله هارا پایین رفتم که دیدم قبلا کسی بدون اجازه من امده بود و در طبقه زیرین ان اقدام به ساخت و ساز نموده بود.خودم را دلداری دادم و بی خیال ماجرا شدم و دوباره از پله ها بالا امدم و به نزد پدرم رسیدم و ماجرا را بازگو نمودم.واقعا خدا بخیر بگذراند
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 0:2 توسط ابراهیم پور
|