خواب دیشب
دیشب رو خواب دیدم که طوفان شن بر دیار ما وارد شده بود.مردم از اون فرار میکردند اما من نه تنها فرار نکردم بلکه با بی اعتنایی به اون کارمو ادامه دادم.بعدقصد مسافرت کردم.سوار اتوبوس شدم که در همان ابتدا اتوبوس خراب شد و ما پیاده شدیم و سوار اتوبوس بعدی شدیم.از اینکه به سفر دور و درازی میروم نگران بودم.گفتم ای کاش با هواپیما می رفتم.ممکنه وسط راه کم بیارم.در همین اوصاف یک نفر وارد اتوبوس شد و گفت که طوفان تمام شد و انصافا شما خوب مقاومت نشون دادید.امتحانتونو خوب پس دادید و دیگه بیدار شدم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 6:24 توسط ابراهیم پور
|